X
تبلیغات
مدیسه
رایتل

دنیایی به نام «من»


کاش مادرم ....


کمی از لبخندهای روزهای کودکی هایم را


کنار پونه ها و نعناهایش خشک می کرد


برای این روزهای دلتنگی ام !



تمام میشود این روزها

تحلیل رفتار متقابل:

#برگزیده_ها 


یک شبهایی باید پشت کنی به قصه‌ء زندگی،باید فراموش کنی بودن را،باید فراموش کنی هر چیزی که پیش آمده، هر مسیری که رفته ایی، هر آدمی که توی مسیر دیده ایی حتی...یک شبهایی باید هیچ کاری نکنی، باید فراموش کنی خواندن را ،نوشتن را ، زندگی راس یک ساعت را، دوست داشتن و دوست داشته شدن را.باید فراموش کنی،از یاد ببری نبودنها را، نداشتنها را...تمام میشوند این روزها، خشک میشوند این زخمها،تمام میشوند و تو تمام نمیشوی، باور کن تمام نمیشوی.زخمهای کودکیمان یادت هست؟رد زخمهایی روی تن و بدن که برمیگردد به سالها دور، سالهای شیرین بازیهای کودکانه، تکه های روشن و برجسته ایی که یادگاران آنروزهای دورند. رد زخمی که روزی خونی بود، درد داشت، امروز دیگر درد ندارد، خشک شده، سر تمام زخمها بسته شده.دیگر رنجمان نمیدهد.جای زخمش مانده و خاطره اش...زخم دل هم میماند..جایش، خاطره اش.می توانی هر روز نمک بپاشی رویش یا بگذاری هوا بخورد خشک شود.زمان که بدهی،این روزهایت که بشود آنروزها، میشینی داستان زندگیت را برای دوستی، فامیلی، آشنایی تعریف میکنی، میگویی از این روزها، از این زخمها که انگار نه انگار روزی کلی درد داشت...دیگر آه نمیکشی، دیگر بغض نمیکنی، اشک نمیریزی.آهت میشود لبخندی تلخ ،بغضت میشود خاطره ایی...تمام میشود این روزها و تو تمام نمیشوی...


حرف حساب

ایرانی ها بیایید یک شبه خوشبخت شویم! 

ما ایرانیان از فقر و بدبختی رنج می بریم. این را من نمی گویم پای صحبت هر ایرانی که می نشینی از زمین و زمان شاکیست که هر سال دریغ از پارسال. می نالد و راه خلاص می جوید. و جالب اینجاست که راه حل همه این ها را هم درآمد بیشتر می داند. اگر درآمدم و حقوقم بیشتر بود آنگاه ... اما گاهی فکر می کنم ما از فقر مادی و درآمدی به فلاکت دچار نشدیم بلکه از فقر فکری-فرهنگی-رفتاری در عذابیم. 5 پیشنهاد وجود دارد که یک شبه می تواند، سطح بالاتری از خوشبختی را برای همه ما فراهم کند. 


1. فقر و فلاکت یعنی اینکه در طبیعت خودمان آشغال بریزیم و از تمیزی طبیعت و خیابان های کشورهای دیگر تعریف کنیم. 

خوشبختی یعنی از همین امشب، هیچگونه آشغالی در خیایان، ساحل، دریا و جنگل نریزیم. بدین ترتیب هزینه های پاکسازی به شدت کاهش پیدا می کند و معادل آن هزینه ها را می شود در امور توسعه ای (و نه نگهداشت) خرج کرد و یا دست کم شهر تمیزتری خواهیم داشت و حسرت تمیزی شهرهای خارجی را نخواهیم خورد.


2. فقر و فلاکت یعنی روزانه بیشتر از متوسط دنیا آب، نان و انرژی را مصرف می کنیم و هدر می دهیم. هر کس نداند فکر می کند که ما پول دارترین مردم دنیاییم. اما ما به ریال ریال آنچه هدر می دهیم احتیاج داریم. طبق یک محاسبه هدر رفت آب و نان در ایران معادل 114 تن طلا می باشد. می بینید ما در عین ثروتمندی، فقیریم. ثروت داریم اما خوشبخت نیستیم.  

خوشبختی یعنی از همین امشب، هر ایرانی یک لیتر آب کمتر مصرف کند، نان را گرامی تر بدارد و از هدر رفت انرژی به هر شکلی جلوگیری کند. 


3. فقر یعنی میلیاردها تومان خرج میکنیم نذری بدهیم و در پایان آرزوی شفای بیماری را داریم که برای نداشتن پول درمان میمیرد.

خوشبختی یعنی از همین امشب، بیاییم برای یکسال، سفره و نذری و مراسم های اینچنینی را بگذاریم کنار و هزینه آن را تخصیص دهیم به صندوق های نیکوکاری که به درمان بیماران می پردازند. اگر هم نذری و سفره داریم، تمام (تاکید می کنم تمام) غذای آن را به نیازمندان بدهیم و نه اینکه به دوست و آشنا و همسایه ای که از ما سیرترند.


4. فقر یعنی اینکه روزانه ساعتها وقت مان را در شبکه های اجتماعی می گذارنیم و بخشی از آن را صرف فرو کردن دماغ مان در زندگی خصوصی دیگران می کنیم و بخشی دیگر را صرف فحش دادن در صفحه این بازیگر و آن ورزشکار. یعنی بطالت محض! و بعد آنگاه پشت چراغ قرمز تحمل پنج ثانیه توقف و تعلل دیگران را نداریم انگار که مهم ترین آدم روی زمین هستیم.

خوشبختی یعنی اینکه از زمان هایی که به بطالت می گذارنیم بکاهیم، فحش ندهیم و فراموش کنیم که مهم ترین آدم روی زمین هستیم و وقتی پشت فرمان ماشین مان می نشینیم، آرام، صبور و مهربانی را تجربه کنیم. 


5. فقر یعنی اینکه کتابخانه ات کوچک تر از یخچالت باشد. فقر یعنی اینکه با هزینه پیتزا مشکل نداشته باشی اما برای هزینه یک کتاب دل درد بگیری.

خوشبختی یعنی اینکه از همین امشب تنها پنج درصد از هزینه غذایمان را بگذاریم کنار و کتاب بخریم. کسانی که کتاب می خوانند کمتر به دیگران فحش می دهند. بیشتر با دیگران همدلی پیدا می کنند. دیگران را کمتر به بی شعوری متهم می کنند و در نهایت هم خود آرامش بیشتری دارند و هم دیگران در کنار آنان خوشبخت ترند.


بخش بزرگی از رفاه و خوشبختی حاصل توسعه یافتگی است. اما توسعه یافتگی زمان بر است. ولی برخی از کارها هست که اگر همین الان شروع کنیم نتیجه آن دو ساعت بعد (و نه دو نسل بعد) نمایان می شود. اگر پول نذری هایمان را بدهیم به بیماران، اگر به دیگران فحش ندهیم، اگر آشغال نریزیم و اگر ... اگر بخواهیم که خوشبخت باشیم. 

خدا با ملتی است که می خواهد تغییر کند و تصمیم گرفته است که خوشبخت باشد. 


مجتبی لشکربلوکی، معلم دانشگاه

شبکه استراتژیست

آدرس تلگرام: @Dr_Lashkarbolouki 

دنیای مجازی دوست دوست

یکی دیگر از دلایلی که این بنده بیشترین فکر میکنم که دنیای مجازی  دوست. این هست که مثلا میگن که سرانه کتابخوانی ما یا روزنامه خوانی ما خیلی کمه. بعله کاملا درسته اصن حسی که یک کتاب دست گرفتن به آدم میده یا روزنامه چیز دیگست. و در اینکه جامعه باسواد جامعه پیشرفته و مترقی و از این چرتو پرتا زیاد میخونن و بلا بلا بلا بلا ...  همه بلدیم. ولی آیا جامعه ایران که بی شک از جمله فاخر ترین جوامع بشری در عصر حاضر هست! به بی مطالعه ای هم مزین هست علی ایه حاله؟!! 

ولیکن عزیزان من. نظر ارزشمند بنده به عنوان یک عضو مفید و مفتخری از جامعه مترقی ایران عزیز این هست که ما اگه بهتر و مدرن تر تحولات روزگار خودمون رو نگاه کنیم میبینیم که این تحلیل بسییییار سنتی هست. مرگ بر... مرگ بر...  مرگ بررر آمرییگا.مرسی 

هر زمانه ای رو باید با اسباب و لوازم دوره خودش دید و بررسی کرد. ما چون کلا خیلی علاقه داریم چیزی که بوده رو حفظ کنیم و کلا چون اصولا بشر با تغییر، پدر کشتگی خاصی داره  هر چیزی رو همجور که بوده  دوست داره. میثال رو توجه فرمایید: 

مثلا قدیم! ( هر 10 سال یه قدیم میشه جدیدا! انقد سرعت بالاست لامصب)من وقتی میرفتم تو یه کتابخانه یه طیف محدودی کتاب جلو روم بود. یعنی زیاد بودا خورجینم جا نداشت دیگه بیارم و من لزوما به همه اونها علاقه ندارشتم. میومدم خونه کالبیرم نمیکشید 10 روز بعدم خاک روشو یه دستمال میکشیدم میبردم پس میدادم!  تازه باید از اول تا آخر کتاب بشینی بخونی ببینی چی گفته. تا فرهیخته شی بخچتو بزنی زیر بغلت بری با آرامش و خیال راحت غازتو بچرونی. والا! ایران فرهیخته میخواد چیکار! همه این روزا دکتر مهندس و استادن! 

 گرچه بنده از همین تیریبون رسما اعلام میکنم  لذتی که در کتاب خریدن هست در هیچ چیز نیست. اصلا در فرهنگ هر ایرانی کتاب خریدن  و نخوندن تلمبار کردن  رسمیه که از قدیم بوده و حتی  از علاقه های هر ایرانی  درکتاب استرابوس هم  اومده. فلذا مرگ بر کتاب نخرندگان. 

ولی همینا که میگن مردم ما کتاب نمیخونن. بعله کتاب نمیخونن ولی تو همین گروه های تلگرامی و وب و اینا درعوض اولا هر چی دوس دارن میخونن.(و هر چی هم دوس دارن مینویسن! مخصوصا تو پیجا که دیگه همه ایرانین! یه سلام کنی تو پیج هر آدم مشهوری 10 نفر جواب سلام و دس روبوسی و از این حرفا)

  یعنی هدفهمند میخونن. هر چی حال کرد میخونه. دوما ملت دیگه حوصله داستان حسین کرد ندارن. حرف حسابتو تو 4 خط بوگو برو. و این شد که خدا تلگرام را آفرید. 

بنده خودم  به عنوان یه انسان کاملا فرهیخته (بشنید خواهش میکنم پا نشد قربون شوما. اون عقبیا...)  روزانه حد اقل 100 صفحه دارم چیز میز از تو وب و تلگرام میخونم. هیش بشر هم کار ندارم. از تمام جزییات آن لاین اخبار بگیر تا تحلیل روزنامه های خارجی و داخلی و روانشناسی و کلی چرت و پرت دیگه. 

در صورتی که با اون سر خوردگی فرهنگی اجتماعی که در من نوعی بیشترین با داشتن مدارک عالیه از دانشگاه های مادر و بعضا پدر  بوجود اومده اگر دنیای مجازی نبود قطعا و مطمینا یه خط هم دیگه کتاب نمیخوندم. و دنیا رو از وجود ارزشمند خودم محروم میکردم. 

حالا هی بگید دنیای مجازی بد. مرسی. اه

چقدر این جمله زیباست

زنده باد کسانی که زخم کمتری دارند !

نه ، آنهافقط خوش شانس بوده اند.

معلوم نیست که روزگار و آدمهایش تا در آینده چه زخم هایی را برایشان در نظر گرفته اند.

اینکه انسان راهی را برای ترمیم زخمش پیدا کند ارزش است 

اینکه انسان زخم های که به او ارث رسیده را به فرزندان و خانواده و دوستانش به ارث نگذارد هنر است.

پس ، "زنده باد انسانهای با ارزش و هنرمندی که زخم هایشان را درمان می کنند."

منبع کانال تلگرامی' تحلیل رفتار متقابل' که دیدنش هم خالی از لطف نیست. لااقل برای منکه اینجو بوده.

https://telegram.me/joinchat/AkETQjumbE6HwyIhxg_fCg

1 2 3 4 5 ... 39 >>