X
تبلیغات
رایتل

دنیایی به نام «من»

تمام میشود این روزها

تحلیل رفتار متقابل:

#برگزیده_ها 


یک شبهایی باید پشت کنی به قصه‌ء زندگی،باید فراموش کنی بودن را،باید فراموش کنی هر چیزی که پیش آمده، هر مسیری که رفته ایی، هر آدمی که توی مسیر دیده ایی حتی...یک شبهایی باید هیچ کاری نکنی، باید فراموش کنی خواندن را ،نوشتن را ، زندگی راس یک ساعت را، دوست داشتن و دوست داشته شدن را.باید فراموش کنی،از یاد ببری نبودنها را، نداشتنها را...تمام میشوند این روزها، خشک میشوند این زخمها،تمام میشوند و تو تمام نمیشوی، باور کن تمام نمیشوی.زخمهای کودکیمان یادت هست؟رد زخمهایی روی تن و بدن که برمیگردد به سالها دور، سالهای شیرین بازیهای کودکانه، تکه های روشن و برجسته ایی که یادگاران آنروزهای دورند. رد زخمی که روزی خونی بود، درد داشت، امروز دیگر درد ندارد، خشک شده، سر تمام زخمها بسته شده.دیگر رنجمان نمیدهد.جای زخمش مانده و خاطره اش...زخم دل هم میماند..جایش، خاطره اش.می توانی هر روز نمک بپاشی رویش یا بگذاری هوا بخورد خشک شود.زمان که بدهی،این روزهایت که بشود آنروزها، میشینی داستان زندگیت را برای دوستی، فامیلی، آشنایی تعریف میکنی، میگویی از این روزها، از این زخمها که انگار نه انگار روزی کلی درد داشت...دیگر آه نمیکشی، دیگر بغض نمیکنی، اشک نمیریزی.آهت میشود لبخندی تلخ ،بغضت میشود خاطره ایی...تمام میشود این روزها و تو تمام نمیشوی...


نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
امشب که من مجبور شدم داستان غم انگیزمو تعریف کنم و باش اشک بریزم و بغض کنم...
ما تموم نمیشیم ولی دردا هم تموم نمیشن!
سه‌شنبه 9 شهریور 1395 ساعت 03:05
امتیاز: 0 0
پاسخ:
داستان زندگی داستان غم و شادیه! حالا داستانای ما چند صفحه در میون یه خط شادیه بماند