X
تبلیغات
رایتل

دنیایی به نام «من»

آشتی با خویش

یادمه داشتم حرفای دکتر مجد رو گوش میکردم، حرف قشنگی زد. گفت آدما اگه میخوان به آرامش برسن باید با خودشون آشتی کنن. 

یه وقتهایی تا چشم کار میکنه همه چیز گهه. خانواده، فامیل دوست، آشنا ... . همه چیز داره یکصدا بد بختی رو واست فریاد میزنه. هر جور به قضیه نگاه میکنی میبینی تو تو یه دنیا بد بختی با یه مشت آدم بدبخت لبریز از غم گیر کردی و هییچ کار مفیدی هم نمیتونی براشون بکنی. محاصره شدی و زیر بارش داری له میشی. 

من هر از چن گاهی اینجوری میشم. ولی از بد بختی دیگران اشباع میشم. انقدر غم و زندگی دیگران و خودمو از 18 پوزیشن مختلف میبینم که دیگه خسته میشم. غم اوور دوز میکنم. اونجاست که میزنم به سیم آخر. مست (ذهنی البته نه واقعی) میشم میگم کون لق زندگی و همه آدما. اصن به من چه که غصه بخورم. سیگارمو میذارم گوشه لبمو دکمه آف مغزمو میزنمو میگم همینه که هست. تا بوده همین بوده تا هستم از این بهتر نخواهد بود. 

وقتی مغزت سِر میشه با خودت آشتی میکنی. و از اونجاست که بیشتر از زندگیت لذت میبری. و زندگی هم یعنی همین. 


+ دارم فکر میکنم برم پیش یه روانپژشک. آدم وقتی 20 و خورده ای سال از وقتی خودشو شناخته ( البته اگه اینجور که روانشناسا میگن از  قبل از تولد حساب کنیم که میشه 29 سال!)  غم  و نابودی جزیی از برنامه روتین زندگی صب و شبش بوده باشه شاید باید دارو مصرف کنه! تا حالش مثل بقیه آدمای عادی بشه!  یه مدت من در آوردی یه داروی خوردم که تو ثبات روحیه ام مفید بود. البته تو دوره ای هم بود که خودمم روحیه ام بهتر بود. ولی خب کلا فک کنم بی تاثیرم نبود. غم یه وقتایی ناخودآدگاه میاد و میبرتت.مثل هوا احاطه ات میکنه. و دست تو نیست. چون جزیی از زندگیت بوده همیشه که دوباره برگشته تا تو رو با خودش ببره...


نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: فلاور از [ ایران ]
سلام دارم به این فکر میکنم وقتی هیچ انگیزه ای هیچ امیدی برات نمونده باچی زنده ای وقتی تموم زندگیتا پای درس ات گذاشتی و الان هیچی نداری 4 سال دیگه قرار چجوری زندگی کنی امروز برای گرفتن یه پروژه ترجمه شده بودم بازیچه دست کارفرما از شب قبلش گفته بود بیا قیمت بده من اومدم تو سایت پروژه را نذاشته بعد بهونه میاره اپلود نمیش حجمش زیاد بعدم که تایید شد میره از سایت بیرون قشنگ زمانی که من سایت نبودم میومد هیچی فقط تا 2 ساعت گریه کردم منی که خرجما خودم درمیارم که رو دوش خانوادم فشاری نباش چرا خدا اینجوری جلوم میذاره ادم بعضی وقتا اگه بمیره از بی پولی از فقر بهتر از اینه که بخواد برای 40 تومن پروژه یه روزشا با روحیه ی خراب سر کنه دارم فکر میکنم من که کاری نمیتونم برای خودم برا جامعه ام انجام بدم پس چرا زنده ام الان دیگه دعام این شده منا از این دنیا ببر خدا کاری ندارم انجام بدم از محمد کلی قهرمان بوکس پرسیدند ارزوت چیه جند ماه قبل از زندگیش گفت دیگه ارزویی ندارم و بعد هم مرد - فک میکنم دارم شماره معکوس زندگیما میشمارم چون منم ارزویی ندارم.
دوشنبه 14 تیر 1395 ساعت 22:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. خیلیا الان تو شرایط تو هستن. من گاهی انقدر پول نداشتم که پول شارژ گوشیمو بدم ... خیلی هم از اون روزا نمیگذره.
من با فقر و غم زندگی کردم. ولی میگذره. خوبیشم همینه.