X
تبلیغات
رایتل

دنیایی به نام «من»

90 درصد سوالات دخترا!

 آقا محمد تو رو خدا کمکم کنید! یه چیزی هست که شب و روز دارم بهش فکر میکنم!

یه پسری هست  الان یه 5-6 ساله که هر وقت منو میبینه چشم ازم بر نمیداره! هر جا میشینه منو نگاه میکنه تازه هر وقت منو میبینه لبخندم میزنه ! 

 حالا نمیدونم منو دوس داره یا نه؟ 

 خودش که میگه خیلی منو دوس  داره. تا حالا یه چند باری اومده جلو چشم تو چشم بهم گفته دوستت دارم. بعد دو سه بارم دوستاشو فرستاده که به من بگن دوسش دارم بعد  دو  سه باری هم واسه من خودکشی کرده که خوشبختانه ناموفق بوده و الان فقط نصف صورتش بخاطر من فلجه! بعد زیر تشکش هم  یه نامه پیدا کردن که  خودشم سه صفحه توضیح داده من بخاطر فلانی خودکشی کردم. 

 همممه خانواده اش هم  میدونن ! حتی به دختر خالشم که با من دوسته گفته. 

 الان من یه مشکلی دارم. همیشه وقتی به من خیره میشد صاف تو چشام نگاه میکرد ولی آخرین باری که بهم خیره شد داشت ترک پشت سرمو نگاه میکرد! الان من نمیدونم منو دوس داره یا نه! اگه منو واقعا دوس داره چرا این دفعه به چشام نگاه نکرد؟!  :| :| :|

 

 جواب من در حالتی که در افق محو شدم :

  گور به گور بشه شالا که نمیتونه صاف تو چشات نگاه کنه که تو گیج نشی! 

آمریکا از 600 کیلومتر اونورتر یه سوراخ تو زیر زمینو میزنه بعد تو نمیتونی صاف تو چشا دختر مردم نگاه کنی! 8000 بار تو چشاش نگا کردی میمردی یبار دیگه هم درست نگاه کنی که گیج نشه! جز جیگر بگیری الهی! انگل اجتماع!

 نمیتونی یجور خودکشی کنی که دختر مردم بفهمه دوسش داری غلط میکنی خود کشی  می کنی! ناموفق!

خب یجور تو چشاش نگاه کن که بفهمه دیگه افلیج! فقط چشم تو چشم بهش میگی دوست دارم!؟ همین؟!  سرتو  قشنگ جلوش بکوب تو دیوار از وسط نصف شه تا باور کنه دوسش داری  گیج نشه دیگه بنده خدا. والا!

 میخندی؟ بی غیرت! خندیدن  تو نون و آب میشه واسه دختر مردم؟ الان تو 6 ساله داری نگاه میکنی میخندی یعنی چی؟ تا تو نری چشم تو چشم بهش بگی من دارم میخندم چون از تو خوشم اومده وگرنه 60 تا دختر دیگه هم هستن که به اونا نمیخندم چون اونا رو دوست ندارم فقطط تو رو دوست دارم اون از کجا باید بفهمه هان؟ نه از کجا باید بفهمه؟

  بعد تو خجالت نمیکشی رفتی فقط به دختر خالت گفتی؟ الان وقتی تو هنوز به دختر عمه ات و دختر عموت و دختر داییت نگفتی، اون از کجا باور کنه  دوسش داری هان؟ نه  تو جای اون. از کجا باور کنه؟ 

اینجوری  با احساسات پاک یه دختر معصوم بازی میکنی؟

 گیج میکنی؟ 

اصن تو این فکرای تو رو کردی...

نظرات (10)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: مائده از [ آلمان ]
سلام یه پسر همسایه داریم ک شش هفت ماهه زیر نظر دارمش خیلی دوس داره با هم آشنا بشیم ولی من با غرور کامل جوابشو نمیدم اونم درخواست شماره میده ب نظرتون این رابطه درسته شکل بگیره؟؟منظورم دوستی بدون آشناییه
شنبه 11 دی 1395 ساعت 02:34
امتیاز: 0 0
نوشته: یسنا از [ ایران ]
ببخشید هی من میام چرت و پرت میگمدیگه نمیام بای
سه‌شنبه 7 دی 1395 ساعت 09:54
امتیاز: 0 0
نوشته: یسنا از [ ایران ]
یعنی دوستم داره؟
سه‌شنبه 30 آذر 1395 ساعت 09:01
امتیاز: 0 0
نوشته: یسنا از [ ایران ]
خخخخ خیییییلیییی باحال بود
پنج‌شنبه 6 آبان 1395 ساعت 07:41
امتیاز: 0 0
نوشته: فلاور از [ ایران ]
البته این اینده را اینجوری گذاشتم که خونوادنم انتخاب کنند سنتی مثل قدیما یه مدت که اصلا قید ازدواجا زده بودم یکی از همین خواستگارا که خونوادم قبول کردن با اصرار پدرم با پسر حرف زدم با اینکه پسر 2 سال از من بزرگتر بود خونواده پسر دختر کوچیکتر میخواستن فک کردن من 23یا24 ام خلاصه من با پسر حرف زدم یه ویژگی خوبی که داشت این بود که بقول خودش با هیچ دختری تا حالا دوست نشده بود پسر دیپلم ردی من میخواستم امتحان دکترا بدم پسر روستایی من توی شهر بزرگ شده بودم البته شهرمون بزرگ نیست نماز نمیخوند - من نمازی یه کارگر ساده بود با اینکه از همه نظر من سطحم بالاتر بود و خونوادمم همینجور مادر پسر فرداش زنگ زد گفت من پسرم زنی میخاد تو خونه باش سرکار نره دیگه درس نخونه- پسرم ممکن توی سال چندماه بره سرکار بعددخترت نگه بروکار پیدا کن- پسره ام میگفت من دیر میام نباید گیر بده کسی -هیچی دیگه خونوادم با این تفاوتها میگفتن خونواده خوبیه قرار بود دوباره بیان صحبت کنن که کلا نیمدن تو دلم نیش خندی زدم گفتم اینم انتخاب خونوادم خواهرم دانشجو هست وقتی فهمید پیغام داد تو چرا قبول کردی اینا خواستگاریت بیان به چی این پسر دلخوش کردی نماز نمیخونه-درس نخونده-تو چته با خودم گفتم حالا همکلاسیم که تحصیل کرده بود تو خونواده فرهنگی بزرگ شده بود مسجدی و مذهبی بود چیکار کرد-خلاصه خودما سپردم به تقدیر برای اشنایی تو محیطی مثل دانشگاه یا سر کار تو باید خیلی کارکشته باشی یکی مثل من نمیتونه سالم ازش بیرون بیاد پسر دایی من 5 سال با ان دختر دوست بودخونواده من اصلا اجازه این کار را نمیدن بعدم روحیه من انجوری مثل اون دختر نیست تو دانشگاه محیط اشنایی ها 70 درصد غربی با بیرون رفتن و کافی شاپ بدون اطلاع خانواده است انم اگه دل پسر زده نش یه تصمیمی بگیره بقول شما شانسته چجور پسری سر راهت قرار بگیره بعید میدونم تو این روزگار پسر همون اول اشنایی خونوادشا بیاره وسط اصولا همینجوریه دیگه خودتون یه مدت دانشگاه بودی میدونی چجوریه
پنج‌شنبه 10 تیر 1395 ساعت 06:23
امتیاز: 0 0
نوشته: فلاور از [ رومانی ]
سلام اره هنر تعادل چیزیه که راحت بدست نمیاد-شاید گفتنش راحت باش علت اینکه کامل توضیح دادم برای خیلی از بازدید کنندگان این سایت بود که شاید با خوندنش حداقل دیگه تجربه نکنند اتفاقات واقعی زندگی نه توصیه هایی که بقول شما اخرش بخوان بگن موضوع من فرق داره-از وقتتون که صرف کردید برای خوندن مطالب ممنونم -
چهارشنبه 9 تیر 1395 ساعت 16:02
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. درسته. خواهش میکنم.
نوشته: فلاور از [ ایران ]
ممنونم -اره اتفاقا ماجرای همکلاسیم را روز اول به خواهرم که تقریبا 2 سال کوچکتر ازم هست تعریف کردم میدونید چی جوابم را داد گفت این پسر نمیاد حواستگاری تو و جوابم بهش این بود هیچ وقت یادم نمیره- پسری که دختری را برا ازدواج نخواد که نمیره به دخترای کلاس بگه تقریبا 10یا15 نفر از بچه های کلاسمون متوجه نوع رفتار پسر شده بودند من خیلی دیر متوجه شدم شاید بعد از اون 10-15 نفر و چون بچه ای کلاس خیلی بش کمک کردند گفتم دوستای من صرفا به قصد دوست شدن که کمکش نمی کنند بخدا من توی کلاسمون جز همکلاسی بهش نگاه نمیکردم اینقد نزدیک شد که جذبش شدم ماجرام با این دوستانی که اینجا کامنت گذاشتن فرق داره وقتی پای همکلاسی های دختر وسط بیاد به این فک میکردی حتما به قصد ازدواج پا پیش گذاشتن چه لزومی داره یه پسر شماره خونه یه دختر را از دخترای کلاس بگیره اینجا خیلی دردناک تر که تو اینا را بفهمی که دخترای کلاس چه راحت زیر پاتا خالی کردن و خودشون را کنار کشیدن چه لزومی داره تمام دیدگاههای تورا دربیارن ملاکتا پیش اون ببرن من از چند جا ضربه خوردم اره وقتی عاشق بشی شاید حرف دیگران روت اثر نکنه وبگی من فرق دارم اما من تمام جوانب را کنار هم گذاشتم حتی به این فک کردم شاید جو گیر شده 1 ماه بعد که امتحانات شروع شد به رفتارش که توجه کردم مطمئن که شدم به خواهرم گفتم من این رو میخوام اتفاقا یه خواستگارم داشتم که 3-4 سال منا میخواست- نمیدونم روزگار معلم سخت گیری- وقتی از خواهرم بعد که پسر نامزد کرد گفتم از کجا میدونستی گفت چون خوابگاه که بودم ماجراهای بچه های خوابگاه را شنیدم و دیدم تقریبا همکلاسیت داره همون کار را میکنه اما اونم نمیدونست باید نیتش را بفهمم - ارشدم که با یه پسر دکترا کار میکردم همش اتفاق همکلاسیم جلوم بود ونذاشتم چیزی جلو بره بدی این ماجرا اینه که شاید پسری واقعا با همکلاسیت فرق داشته باش اما تو نمیتونی ریسک کنی خودت را کنار میکشی به قول معروف مار گزیده از ریسمون سیاه سفید میترسه- ببخشید وقتتون را هم گرفتم پرحرفی کردم امروز
سه‌شنبه 8 تیر 1395 ساعت 12:45
امتیاز: 0 0
پاسخ:
کاریه که شده. اشتباهات گذشته باید به بهتر شدن آینده کمک کنه. وگرنه میشه ضرر محض. گرچه نباید بد بینی مفرط هم جاشو بگیره. از اونور بومم بیفتی باز ضرر میکنی. زندگی هنر تعادله.
نوشته: فلاور از [ رومانی ]
اخ اقا محمد خیلی از ادمایی که توی این وبلاگ میان در حین رابطه اند پس حداقل وقتی هر کاری میخوان انجام بدن مطلب شما تو ذهنشون میاد تو یه کامنت خوندن که نباید موند پای کسی به همون دلایلی که گفتی هنوزم با اینکه 7 سال از ماجرای من میگدره از زمانی که من متوجه نوع برخورد همکلاسیم شدم و اونا انتخاب کردم وقتی موضوع مشابهی رخ میده پر غصه میشم ماه پیش وقتی پسر دایی ام با هم دانشگاهیش عقد کرد تنهاپسر استثنای فامیلمون که زنش 1 سال بزرگتر از خودش و 5 سال با هم بودند توی عقدش تموم غصه های دنیا تو دلم نشست همکلاسی من خیلی نامرد بود وقتی به یه شرایط دیگه رسید نظرش عوض شد همون چیزی که شما تو کامنتات نوشته بودی چون همه چیزایی که تجربه کردم دیدم تو وبلاگت حقیقی نوشتید واقعا بهش اعتقاد دارم- فقط دلم مییخاست تناسب این 2 خانواده را میدیدی دختر توی یه روستا اونا شهری دختره بزرگتر اون کوچکتر -حتی فامیلشون بهترین لباساسایی که پوشیده بودند لباس تو خونه ای ما حساب میشد-نوع حرف زدنشون از نظر ظاهر دختر با اینکه 1 سال از پسر بزرگتر بود ولی پوست صورتش پر چروک بود و پسر دایی من جلوی همه بخاطرش وایستاد همون روز اول گفت میخامش و ما از 3 سال پیش اینا میدونستیم پسر دایی من قدش 185 دختر 152 شایدم کمتر بود - دایی من پولدار و شاید تریلیاردر دیگه حساب بش اونا شاید فقط یه خونه برا نشستن دارن - جهیزیه را پسر داییم گرفت- همکلاسی من فقط ادعا داشت حتی جلوی خودشم نایستاد چه برس خونوادش خیلیا بهم گفتن تو همکلاسیت را نشناختی وگرنه پاش نمیموندی در واقع ماها تا وسط ماجرا نباشیم نمیتونیم درک کنیم چیزی را شاید سایت شمام انموقع بود با چیزایی که مینوشتم شمام تایید میکردید وجود علاقه را حداقلش بهم میگفتی ببین نیتش چیه-اره ازدواج با من نیتش نبود الان 1000 درصد نه 100 میگم نمیدونم با کی ازدواج کرد ولی مطمئنا یه دختر با ظاهر 5از5 و پدرش یک سرمایه دار بزرگ هست و مطمئنا یکی را داشته باش ترکش میکنه باید هر دو شاخص باشند فک نمیکنم اون دختری رو همینجوری بخواد -دیگه من یکی از همین قربانی ها بودم - چرا روم اثر میکرد شما منا نمیشناسی وقتی کسی بهم چیزی بگه شاید یکم دیر قبول کنم ولی حتما روش فک میکنم و ناخوداگاه رو رفتارم اثر میذاره- بدبختی از اینجا نشات میگرفت که همش تو درس و دانشگاه بودم اصلا به نوع رفتار پسر توجه نداشتم کم کم متوجه شدم و چون تو زندگیم کسی را نمیخواستم و تجربه ای نداشتم و جنس مخالفم را خیلی کم میشناختم برادرم نداشتم که نوع رفتار پسرها را بگه ضربه خوردم -من محجبه بودم نه اینکه فکر جایی دیگه بره -اینجا بود که فهمیدم یک واحد درسی کم تو دانشگاه من نوع جنس پسر را نمی شناختم اینکه تنوع طلبی با عرض معذرت البته تو ذاتشون فلسفه ی امضا و عقد رسمی همینه خیلی ساده بودم فک نمیکنم کسی مثل من اینجوری حماقت کنه- اگه یه پسر یک کار رسمی پیدا کنه اصلا باید قیدش را زد انموقع ان دانشجو بود اونم تو رشته تحصیلی ارشد من کارمند شده رشته ارشد خودش اصلا چیز دیگه ای بود ابعدم اون دانشگاه را که ایشون کارمند شد از لیست دانشگاه دکترام حذف کردم با اینکه سال پیش 70 درصد دانشجوی دکترا را انجا میگیرفتن حتی وقتی مصاحبه دکترا رفتم متوجه شدم انجاست وقتی رسیدم خونه قشنگ 1 ماه مثل یک ادم مریض افتادم گوشه خونه دیگه بهم گفتن چجوری تو ازمایشگاه هر روز باهاش میخای برخورد داشته باشی قید انجا را بزن -هنوزم با این موضوع مشکل دارم که بخوام باهاش برخورد داشته باشم شایدم طبیعیه.
سه‌شنبه 8 تیر 1395 ساعت 10:55
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بعضی وقتا آدم مجبوره یه چیزایی رو تجربه کنه. و بعضی تجربه ها هم خیلی سخت و دردناکه. امیدوارم به خوشبختی برسی. من چندین بار تا حالا گفتم متاسفانه ما همه چیزو باید با سعی و خطای خودمون یاد بگیریم. و این هزینه داره.
خب به این فکر کن که تو اون موقع درست ترین راهی که فکر میکردی رو انتخاب کردی. این از دردت کم میکنه.
خیلی چیزام اگه همه دنیا بهت بگم میگی نه! من با همه دنیا فرق دارم من اینجور نمیشم! و میشی نفر n ام و توام همونو باز تجربه میکنی. مخصوصا وقتی پای احساسات در میون باشه.
نوشته: فلاور از [ ایران ]
سلام فقط جرف بدی زده بودم حذفش کردید شاید مطلب اخر نباید مینوشتم شخصی بود و لازم نبود نوشته بش همش عین واقعیت بود دیگه صلاح شما بوده حتما
سه‌شنبه 8 تیر 1395 ساعت 06:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. نه حذفش نکردم. جواب داده بودم و تایید کردم. ولی بعد دیدم جوابم تو کامنت شما نیست. گفتم عدم تایید بزنم دوباره جواب بدم بزارم.
البته امیدوار بودم ندیده باشید که تایید کردم که دیدید دیگه
البته شما که حرف بدی نزدی. ادعا نمیکنم خیلی آدم انتقاد پذیری هستم ولی خب اگه انتقادی هم میکردی دلیلی نداشت حذفش کنم.
نوشته: فلاور از [ رومانی ]
سلام البته بی انصافی 90 درصد بذاری شاید 50 درصد خود من عاملی که باعث شد وارد سایتتون بشم اتفاقی بود که برام افتاده بود دنبال جوابش میگشتم سرچ که کردم وبلاگ شما اومد دنبال این نبودم جرا تو چشمامم نگاه نکرد یا هر چیز دیگه ای - دنبال این بودم چرا یه پسر ممکنه زیر حرفش بزن اصلا قصدش چی بوده خیلیاشم هنوز برام هضم نشده- اما خیلی غصه خوردم چرا وبلاگت چند سال پیش نبودئ که نذارم این اتفاق رقم بخوره -دیدم تو یکی از جوابایی که به مخاطبا دیاده بودی رد کردی موندن پای کسی رو -کاری که من کرده بودم 3/5 سال پای کسی بودم که راحت بعدشم نامزد کردو بعدم عروسی تو اون سالایی که خیلی جوانتر بودم من از 23تا 26/5 پای اون پسر بودم حتی خواستگارامم رد کردم همون سنی که 70 درصد دخترا ازدواج می کنند الان دیگه تقریبا میش گفت برای پسرای هم سن خودم یا حتی 2-3 سال بزرگترم از رده خارجم الان پسرای 64-65-66 دخترای 71تا 75 میگیرن عقده ازدواج ندارم برعکس خیلیا- اما تو خودت میمونی یه پسر چجوری تمام اعتقادات و ملاکاتا از همکگاسیات درمیاره تمام اطلاعاتت را میکش بیرون با کی میری با کی میایی کجایی هستی حتی دیگه شماره خونتا دربیاره نمیتونی راحت بگی توهم بوده جلوت نقش بازی میکنه همون چیزایی که نشانه های وجود علاقه ای یک نفر را میرسونه داره زبان بدن رفتارش- مهمتر از همه بستر را جوری بسازه که بهش اعتماد کنی - وقتی جوابیکه نوشته بودی وعلائم علاقه داشتن را خوندم همون موقع نوشتم نمیتونی بگی ممکنه نقش بازی کنه- شاید تا موضوعی نباش منم خواننده خاموش باشم ولی وقتی تناسبی باش حتما چیزی مینویسم- من همیشه ازتون خواهشی کردم تحت هر شرایطی حتی اگه نظراتت را بستی خود وبلاگ نبندید حتی اگه 1 نفر با خوندن مطلبتون دستش بیاد چی به چی حداقلش اتفاق زندگی منا تجربه نمیکنه-تولد وبلاگت تقریبا ماه پیش بود منتها شما پستی نذاشتید که زیرش تبریک بگیم دیگه31 خرداد خیلی گذشته بود-یه چیزی بود دوست داشتم بنویسم احساس کردم انگار با سیگار رابطه ی خوبی داری شاید از روی تنوع به چیز ی اعتقاد دارم تا ادم خودش ضرر چیزی را حس نکن گفتن اطرافیان فایده ای ندارم امیدوارم اگه تنوعی هم باهاش رابطه داری به اون اعتقاد برسی.
دوشنبه 7 تیر 1395 ساعت 12:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام. البته درصدش یکم اغراق آمیز بود ولی درباره دوس داشتن خداییش همینه. طرف میاد هزار و یک دلیل تو حرفاش واسه من میاره که انقد و اینجور طرف منو دوس داره بعد تهش میپرسه به نظرت منو دوس داره! خب تو 10 خط داری میگی طرف داره خودشو واسه تو میکشه دیگه من چی بگم! دوس داشتن که شاخ و دم نداره دیگه. خودشون یبار اون چیزی که واسه من مینویسنو بخونن بعد بگن من چی باید بگم به نظرشون!
حالا اینکه طرف چرا و به چه نیت دوسشون داره یه بحث دیگس . و اینکه خودشون چجور به طرف بفهمونن که من از تو خوشم میاد و .... . و لی در مورد دوس داشتن دقیقا همینه که گفتم.
خوشحالم که میگی به دردت خورده. من نظر سنجی زیاد گذاشتم که ببینم ملت چقدر این جوابا به دردشون میخوره. ولی خب معمولا زیاد شرکت نمیکنن. منم گفتم خب چه فرقی داره شاید بدردشون میخوره دیگه بذار باشه.
ممنون از اینکه به فکر بودی و یادت بود. من خودمم یادم نبود! و بعدم که یادم اومد نمیخواستم چیزی بنویسم ولی گفتم بذار واسه امسال یه چیزی بذارم.
اینکه میگی اگه وبلاگ من مدتها پیش بود تو این اشتباهو نمیکردی من بعید میدونم! چون آدم معمولا وقتی مشکلی پیدا میکنه میره دنبال حلش. و تو اون موقع مشکلی نداشتی. و احتمالا این وبلاگ هم نمیومدی و اگر میومدی هم به قول خودت «تا آدم خودش ضرر چیزی رو حس نکنه گفتن بقیه فایده ای نداره!». ولی به هر حال امیدوارم مطلب مفیدی توی نوشته هام باشه و اونجوری که میگی به درد کسی هم بخوره. گرچه معمولا همه میان تا از من تاییدیه بگیرن واسه کاری که درست نیست و من نمیدونم واقعا چند نفرشون به حرفایی که من بهشون زدم عمل کردن! منکه شک دارم احساسشون گذاشته باشه...
من رابطه خوبی با سیگار دارم ولی بهش وابسته نیستم. و همیشه هم نمیکشم. اینکه شما میگی ضرر داره درست میگید ولی اگه بخوام بذارمش کنارم بخاطر اینکه ضرر داره یا بقیه بگن نکش نیست. شاید اگه یه روز دیدم بهش وابسته ام یا دیدم واسم مشکل جسمی ایجاد میکنه بذارمش کنار. ولی تا اون موقع مشکلی باهاش ندارم. ممنون.