X
تبلیغات
رایتل

دنیایی به نام «من»

فامیل نزدیک!

آدم بعضی وقتا یه چیزایی میشنوه نمیدونه بخنده؟! گریه کنه؟! پاشه هلیکوپتری بزنه!؟!

عاقا ما یه فامیلی داریم  که فامیل نزدیکمونم هست. تا حدود بسیار زیادی البته و  استثناعن و طبق معمول هم  از طرف پدری!  (داستان فامیلای بابام اگه هر کدوم یه کتاب نباشه یه جزوه پدر مادر دار حتما هست)

این فامیلمون که میگم چندین سال پیشا که دبی خوب بود میرفت دبی و وضعشم بد نبود. یعنی هم دوره ای هاش که یه پولی زدن به جیب سرمایه دار شدن و الان زندگی خوبی دارن. ولی خب این معتاد شد و کم کم در طول این چندین سال هی وضعش بد ترم شد. الانم سنی نداره البته یه 43-44 سالش باید باشه. 

اینا بچشونم نمیشد. بالاخره بعد از اینکه یکی دو تا بچشون بعد از دنیا اومدن میمرد یه دختر براشون موند که الان پیش دانشگاهیه. 

مرده یه مدت راننده بود و کوچ کردن از اینجا رفتن شمال.  زنه واسه مردم تو خونه هاشون کار میکرد و خودشم 6 خط در میون میرفت سر کار تا اینکه دیگه باسن مبارک یاری نکرد و کلا بیکار شد. 

بنده خدا خانومش با دخترش که عیدی اومده بودن خونه ما کلی هم از ما که در همه عرصه های کنکوری  حضور پرشور داشتیم و هر جا کنکور بود انگارآش نذری میدن شرکت کردیم سوال کرد که دخترم چیکار کنه که تو کنکور موفق بشه و حتما میخوام دکتر بشه و کلی دارم بهش فشار میارم  و...  از این حرفا. 

حالا چند روز پیش شنیدم زن و شوهری نشستن عقلاشونو ریختن رو هم که بیایم طلاق بگیریم تا تو بیوه بشی بعد بری تحت پوشش کمیته امداد که هم یه پولی از کمیته بگیریم همم اگه دخترمون دانشگاه قبول شد هزینه دانشگاه نخواد بده! بعدم دزدکی میریم صیغه میکنیم خوش و خرم دوباره میریم سر خونه زند گیمون.

حالا کنکوردختربد بختشونم چند ماه بعد از عیده.  اینا  پیش از عیدی بدو بدو رفتن طلاق گرفتن بعد زنه در اومده گفته چه کاریه من دوباره با این عن زندگی کنم! من از خدام بود از این جدا شم حالام که خودش ظلاقم داده. بعدم اگه کمیته قراراه کمکم کنه چه کاریه این مفت خورو باز با خودم داشته باشم. یارو گفته بیا بریم صیغه کنیم زنه هم بهش گفته بیییییه! (بیلاخ)

بعدم زنه رفته پول پیش خونه رو گرفته رفته واسه خودش یجا دیگه اجاره کرده! مرده هم آس و پاس  در به در دنبال یجا میگشته چترشو باز کنه که خانومش رفته لوش داده که این بابا به شغل شریف  مواد فروشی مشغوله! خلاصه یارو  یه دو هفته ای میره زندان  اینا هر چی وای میسن میبینن نه کسی میاد آزادش کنه  نه این بابا آه داره با ناله سودا کنه.  ولش میکنن میگن برو عمو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه . ما اینجا جا و غذا مفت نداریم بهت بدیم. خیلی هم آقایی!

خلاصه  مرده هم که میبینه  قضیه طبق نقشه خودش که هیچ، طبق نقشه گالیورم  پیش نرفته اومده در به در دنبال تفنگ میگرده بره ترتیب زنه رو بده! بعدم بره یه دختر 24 ساله بگیره! (نمیدونم چرا هر کی هم میخواد زن دوم بگیره دنبال دختر 24 ساله میگرده! فک کنم یه خبری هست   ) 

حالا این احمقا نکردن بعد از کنکور این بچه برن هر گهی میخوان بخورن. الان ریدن تو تمرکز بچه. هر روزم دعوا و زنگ و زنگ کشی که تو باید صیغه من شی. زنه هم میگه بییه!

حالا پدر هم  که همیشه هر جا بوی شر به دماغش میخوره احساس میکنه باید یه حرکت موزون بزنه و یه کاری کنه که قضیه  دیگه حل نشه زنگ زده  به یکی از آشناها که شماره خانومه رو بده به من. زنگ زده به خانومه اعلام همبستگی که دمت گرم طلاق گرفتی ازش منم پشتتم! و طبق معمول یه شر جدید توش واسه خودشمو ما جور میکنه. 

دکتر شدن و اینا پیشکش . خداییش آدم تو بعضی از خونواده ها همینکه به راه خلاف کشیده نشه و یه دیپلمم بگیره خیلی هم آدم موفقی بوده.

 اصن باید برن گل بندازن گردنش پلاکارد بزنن در خونشون. ,والا بغرعان!

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: sona2r از [ نامشخص ]
وااااییی
جددییییی
اینی که الان نوشتی بد آموزی داشتا شددددیدددد
حالم بد شد از این جامعه بی سامان... یمدت از تهران بدور بودم یادم رفته بود جامعه چقدر مزخرفه.
بچه که بودم یه مستند درمورد بودا دیدم... توش داستان یه شاهزاده است که وقتی متولد میشه که کل قبیله منتظرش بودن... شاهزاده در تمام نعمت بزرگ میشه و تو سن تقریبا 20 سالگی در مراسم تاجگذاریش بصورت اتفاقی میبینه دارن دروازه های شهر رو میبندند و پشتش تجمعی از مردمان ژنده پوش، پیر و فرسوده است که بزور میخوان بیان داخل شهر اما راشون نمیدن... تا اون موقع این موضوع ازش مخفی شده بود، از پدرش که میپرسه، پدرش میگه شهر ما باید واسه جوونا باشه ما واسه پیرها جایی نداریم... اون موقع خیلی ناراحت شدم ولی الان حس میکنم واقعا واقعا واقعا به یه جامعه نیاز دارم که سطوح مردم توش غربال شده باشه... باهوش، بی هوش؛ با حجاب، بی حجاب؛ مقید، لاقید و...حق همه است که تو محیط دلخواهشون زندگی کنند. ایضاً حق همه است که هر غلطی که دوست دارن بکنند. به کسی چه؟؟؟ ولی متاسفانه میبینین... به من ربطی نداره اون سر ایران چی شده اما دل آدم خله نمیفهمه بهش ربطی نداره

ببخشید بیلاخ ینی چی؟؟؟؟؟
پنج‌شنبه 10 تیر 1395 ساعت 12:44
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بد آموزیشو نفهمیدم دقیقا کجاش داشت؟! واقعیت جامعه اس دیگه!
گرفتی ما رو؟! تو بیلاخو بلد نیستی؟!
نوشته: مگهان از [ رومانی ]
درود در شرف پدر...
آقا من نمونه ی این داستان خانوم و آقا رو زیااااد شنیدما، ندیدم ولی شنسدم، همسایه ی مامان اینا هم این کارو کرده بود.
این طلاق توافقی ساختگی همیشه تهش طلاق واقعی میشه :))

+ شکر ما از 24سالگی گذشتیم :|||
چهارشنبه 2 تیر 1395 ساعت 04:54
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دیگه شنیدن کی بود مانند دیدن!
همین! اومدی بگی جستی ملخک؟!
ولی فک کنم هنوز تو 24 ها!!!