X
تبلیغات
رایتل

دنیایی به نام «من»

بهترین دوست متفاوت زندگی من

نمیدونم چرا حس نوشتن نیست اصلا! 

امشب بعد از مدتها باز وقتی شنیدم تو سوریه چند نفر ایرانی هم کشته شدن خیلی متاثر شدم. و یاد دوستم افتادم. سید. 

تا جایی که آمارشو دارم  اونم چندین بار اعزام شده اونجا! حالا وقتی تکاورا تو این جنگ وحشتناک کشته میشن دیگه وای به امثال دوست من که مبارز اونجوری هم نیست. خیلی وقتها زنگ زدم تو این یک سال و خورده ای که آمارشو بگیرم ولی بر نمیداشت. شرایطشو میدونستم ولی خب دوس داشتم بفهمم که زنده و سلامته. 

بهترین دوست دوران لیسانسم که همیشه هر وقت سر کلاس میومدیم پیش هم مینشستیم. همه سمینارامون مراسمامون همه چیزمون با هم بود. اون راست من چپ. اون ریشو و مذهبی و معتقد به سیستم و دم و دستگاهش (البته منصف و معتدل) من شکاک و سکولار و لیبرال و به قول معروف کافر! ولی یه چیز ما روکنار هم نگه میداشت که هیچ وقت دوستیمونو فدای اعتقادمون نکردیم. اونم اینکه هر کس آزاده هر جور دوس داره فکر کنه و نه میخواستیم و نه دلیلی میدیدم همدیگه رو به دین خودمون در بیاریم. من تو دم و دستگاه بسیجشم حتی بودم. تازه به عنوان معاونش هم!  فقطم بخاطر شخص خودش که بهش کمک کنم. 

 هیچوقت هیچ جا از اختلاف عمیق عقیدمون  پیش کسی نمیگفتم و همه فکر میکردن من و سید مثل هم فکر میکنیم. دوس داشتم کنارش باشم. گرچه خیلی وقتها وقتی با هم تنها بودیم بحثهای خیلی جدی ای میکردیم. از همه چیز. و تقریبا با 180 درجه اختلاف نظر! ولی این باعث نمیشد که بهترین دوست همدیگه هم نباشیم. و این رابطه رو  فقط با سید داشتم و خودمم دوست داشتم. 

امشب باز نا امیدانه شمارشو گرفتم. گفتم این که بر نمیداره ولی بزار بزنیم ببینیم چی میشه. زنگ خورد و برداشت! و من چققدر خوشحال شدم. 

بعد از مدتها صداشو میشنیدم. که زنده و سلامته. سر خونه زندگیشه با خانومش. و هنوز نیومده میخواد واسم زن بگیره! کیسش رو هم واسم پیدا کرده جلو جلو  

 اعتقادش اینه آدم باید زود زن بگیره. حالا خودشم چقد زود گرفته! الان 30 سالشه! 

من توی این مملکت هیچ وقت کاره ای نمیشم. چون جزئی  از این سیستم نیستم. ولی سید میشه. این جامعه به امثال سید خیلی نیاز داره. آدمایی که جامعه رو درک میکنن معتدلن و کار راه انداز. 

خلاصه یکی از قشنگ ترین اتفاقاتی بود که دوس داشتم بیفته و بشنوم بهترین دوست متفاوت زندگیم زنده و سلامته. و بهتر اینکه احتمالا در آینده خیلی نزدیک میرم و از نزدیک بعد از مدتها میبینمش 

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: مگهان از [ آلمان ]
به سلاااام آقا.... پارسال دوست و امسال آشنا و اینا... :)

چقدر حس خوبی بود و خوشحال شدم از خوندن این پست میگم سوالم اینه که نوشابه قرمز می خورید یا مشکی=))؟
یکشنبه 9 خرداد 1395 ساعت 19:13
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام بر مگی.
خوبی؟
ما هم پارسال دوست هم امسال دوست هم سال آینده انشاالله
نه قربون دستت فقط با اجازتون من یه موز برداشتم
نوشته: نیلوفر از [ ایران ]
1. خوبه حس نوشتن نیس و این همه پست جدید داری؛ آقا از کت و کول افتادم بس که رفتم بالای منبر خو ی لیوان آب میوه ای، شیرموز بستنی ای، چیزی هم که اینجا نیس.
2. من هم بهترین دوستم مخالف من فکر میکرده ولی هیچوقت متوجه نشده که من طرز فکرم باهاش متفاوته. چون اونقدر مطمئن بوده مثل خودش فکر میکنم که اصلا بحثی هم در این مورد پیش نیامده. مام گفتیم چه کاریه؛ سری که درد نمیکنه رو دستمال نمیبندن خو
3. مبااااااااااااااااااااااااااااااارکهههههههههههههه. دست و جیغ و هورااااااااااااااا. من شامِ عروسی میخوام. باید این گشنگی و تشنگی رو هم که پای منبر متحمل شدم، جبران کنی به نحو احسن؛ مثلا با برگزاری مراسم عروسی هفت شبانه روزانه ای چیزی
یکشنبه 19 اردیبهشت 1395 ساعت 11:46
امتیاز: 0 0
پاسخ:
باور کن خودمم از کت و کول افتادم ولی یهو میاد چیکارش کنم! یهو ۱۰ تا پست میاد مییییره تا ۳ ماه بعد!
منکه نفهمیدم چی گفتی ولی محض احتیاط خودتی
عاقا ما یه شام بهت میدیم ما رو بد بخت نکن! سید الان بدنش داغه تازه رن گرفته خودشم نمیفهمه چی میگه. اون جوگیره منکه عقلم سر جاشه والا بغرعان