X
تبلیغات
رایتل

دنیایی به نام «من»

اولین های من

بالاخره زمانش فرا رسید. ساعت 3 و نیم صبح حس کردم قایق ایستاد. رسیدیم پای سکویی که از بس پروژکتور داشت مثل روز روشن بود. دیگه باید پیاده میشدیم. رو عرشه که اومدم واقعا همه چیز واسم جدید بود. قلب دریا که تا چشم کار میکرد سیاهی بود و آب،  تلاطم های قایق تو دریای مواج، بسکت، سکوی غول پیکر، حتی نسیم مداومی که یه سره  و بی وقفه به صورتم میخورد هم برام جدید بود.

قبل از اینکه حرکت کنم مدیرمون گفته بود که ما روی این سکو چیزی به عنوان نیروی آموزشی نداریم. پس از الان تو یه نیروی آموزش دیده ای. و اگه بفهمن تو جدید اومدی تو رو قبول نمیکنن. و چقدر سخته وانمود کنی همه چیزایی که تو عمرت برای اولین بار داری میبینی رو انگار هزار باره دیدی. اونم منی که از دیدن هر چیز جدیدی که تا حالا ندیدم لذت میبرم. 

یکی یکی همه از بسکت پیاده میشدن و به سرعت لایف جکتها رد و بدل میشد. و من گیج و سردرگم که الان چه واکنشی نشون بدم که تابلو نشم! برم جلو لایف جکت رو بگیرم یا سر جام وایسم تا آخرین نفرات برم بالا! تصمیمو گرفتم. گفتم منکه عجله ندارم بذار وایسم. و چه کار خوبی کردم! چون به ترتیب همه پیاده میشدن و هر کس لایف جکت نفر مقابل خودش از همون شرکت رو میگیره و میره بالا! 








همونجور تو حال خودم بودم که یه نفر با لباس شبیه به خودم به سرعت بهم نزدیک شد و دستشو دراز کرد! اصلا حواسم به لباسش نبود.

+خوبی آقا محمد؟!

-مرسی! شما خوبی؟!

+ به نظرت لباسمون یکم شبیه هم نیست! 

- آخ راست میگی! پس من جای شما میام!

+بله من میلادم 

- خوشبختم! 

+ اولین بارته میای سکو؟

- آره

+  به نظر بچه تیزی هستی. زود راه میفتی نترس.

حرفش امیدوار کننده بود. گرچه بعدا فهمیدم اون بنده خدا انقد سر سکو منتظر بوده یکی بیاد جاش که تا منو دید خیالش راحت شد دیگه رفته! و احتمالا هیجانی شده بوده! به هر حال منکه باور کردم کی به کیه.

خیلی سریع خوش و بش کردیم و لایف جکت و داد به منو رفتم توی بسکت و رفتیم بالا. یه آسانسور رو باز که از کف قایق 40 متر میبرتت بالای دریا. 

تقریبا آخرین نفرات رسیدیم بالا. به محض رسیدن یه نفر که به نظرم تیپش بیشتر شبیه آمریکایی های دهه 70-80 بود یهو جلوم ظاهر شد. چهره مهربون و منظمی داشت.خیلی گرم تحویل گرفت.

 سلام آقا محمد! خوش اومدی. 

 حالا من گیج و بیج که عه!  چرا اینجا همه اسم منو نرسیده بلدن! تو نگو بچه های خودمون جزو اولین نفراتی هستن که میفهمن کی کی میره کی میاد! حالا من که از خودشون بودم که دیگه هیچ! 

خلاصه تعجب کنان و هیجان بر انگیزانه  از اینکه عععهه چقد چیز جدید! دنبالش راه افتادم تا اتاقو بهم نشون بده. رفتیم اتاق کارمونو بهم نشون داد گفت اینجا اتاق کارمونه. حالا من فکر میکردم ما همش تو محیط ول میچرخیم. دفتر کجا بود! با چند تا از بچه های اونجا خوش و بشی کردم و رفتیم اتاقمونو نشونم داد وسایلمو گذاشتمو گفت بریم دفتر.

حالا من فکر میکردم شیفت من از صب شروع میشه!گیج و ملنگ خودمو واسه خواب آماده کرده بودم! تو نگو من اصلا شب کارم! و اون بنده خدا اصلا دو ساعتم نخوابیده بوده صبحم باید میومد شیفتو از من تحویل میگرفت! گفت من برم یکم بخوابم 8 میام. 

من حالا توی دفتر نشستم با چند نفر ادم جدید. که نه حرفی باهاشون برای گفتن دارم نه قراره بفهمن این اولیش شیفت کاری من تو این کاره و من آموزشی هستم! و نه جرات میکنم سر حرفو باهاشون باز کنم که مبادا اونام چیزی بپرسن و بتپم به گل! ...

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: نیلوفر از [ ایران ]
ولى فکر کنم به لحاظ شیفت شب بودنش جور باشه باهات
امیدوارم کلى اتفاقات خوب بیفته و تجربه هاى عالى داشته باشى
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 ساعت 15:12
امتیاز: 0 0
پاسخ:
آره از این نظر واسه من خوبه.
مرسی
نوشته: نیلوفر از [ ایران ]
١. نیلوفر خانم چیش به آدمیزاد برده که محاسباتش برده باشه؟!
٢- باو منم میدونم دکل چیه؛ اگر هم قبلنا نمیدونستم دیگه با اون دکل مفقودى ملتفت شدم؛ خیر سرم میخواستم مزه بپرونم که ظاهرا حضار محترم از شدت آى کیوى من فریز شدن
٣- ممد محض شوخى ى دکل بلند کن دور هم حالشو ببریم
٤- خیلى باحال و هیجان انگیز بود موقعیتى که توش گیر افتادى؛ کاش اونجا بودم یکم بهت میخندیدم
٥- بازم بنویس؛ ضمنا قرار بود با رسم شکل باشه
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 ساعت 13:18
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ای بابا مام گفتیم از موقعیت سو استفاده کنیم یه تیکه ای بهت بپرونیم
نه دیگه شانس نداریم که! اون دوره طلایی رو از دست دادم تا مملکت خر تو خر بود باید میرفتم یه دکل میزدم به جیب! ولی باز تلاشمو میکنم کی به کیه ایرانه دیگه
دیگه گفتم اون موقع نبودین الان بخندین
والا رسم شکلم داشت اون صفحه مال لود کردن عکس بلاگ اسکای باز نشد متاسفانه باز شه حتما
نوشته: sona2r از [ نامشخص ]
احسنت
عین فیلم جنایی تعریف کردی...


همه شو فهمیدم فقط این "بتپم به گل" یعنی چی؟؟؟؟؟


اونجا نت دارین؟؟ اتاق کارتون زیر آبه یا روی آب؟؟؟( از پنجره ماهی میبینین یا دریای آبی؟ عین داستانای ژول ورن)
چهارشنبه 15 اردیبهشت 1395 ساعت 11:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فیلم جنایی ؟!! دقیقا کجاش جنایی بود این داستان!؟
تپیدن در گِل رو نمیدونی چیه عایا؟! دقیقا وضعیتی بود که بنده توش بودم.
نت هم داریم . بسیار بالای آبه. گفتم که چند متر میره بالا! دریای آبی.