X
تبلیغات
رایتل

دنیایی به نام «من»

تیر برقی «چوبیم»...

تیر برقی «چوبیم» در انتهای روستا

بی فروغم کرده سنگ بچه های روستا


ریشه ام جامانده در باغی که صدها سرو داشت

کوچ کردم از وطن، تنها برای روستا


آمدم خوش خط شود تکلیف شبها،آمدم

نور یک فانوس باشم پیش پای روستا


یاد دارم در زمین وقتی مرا می کاشتند

پیکرم را بوسه می زد کدخدای روستا


حال اما خود شنیدم از کلاغی روی سیم

قدر یک ارزن نمی ارزم برای روستا


کاش یک تابوت بودم کاش آن نجار پیر 

راهیم می کرد قبرستان به جای روستا


قحطی هیزم اهالی را به فکر انداخته است

بد نگاهم می کند دیزی سرای روستا


من که خواهم سوخت حرفی نیست اما کدخدا

تیر سیمانی نخواهد شد عصای روستا


کاظم_بهمنی

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: فلاور از [ ایران ]
نمیدونم شاید اینجوریه ولی شاید استفاده ام داشته باشند من که از روی توصیه هات خیلی چیزا یاد گرفتم اینکه تو یه رابطه طرفت دنبال یه چیزی سود ببره نه اینکه الکی برات کاری انجام بده اونم خوبه اگه جایی رو ندارند اومدن اینجا حرف بزنند چون شما نمیدونی کیند هیچ منتیم سرشون نیست
سه‌شنبه 22 دی 1394 ساعت 13:10
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نظر لطف شماست
نوشته: فلاور از [ ایران ]
اره غمگین نوشتی ولی حیف اینطوری روحیت خراب نش- شما باید باشید و از راهنماییاتون استفاده کنند با روحیه ای خوب
دوشنبه 21 دی 1394 ساعت 22:48
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چون غمگین نوشتم روحیه ام خراب نمیشه! چون روحیم خراب بوده غمگین نوشتم!
والا منکه چیزی واسه استفاده بقیه ندارم بقیه راه زندگیشونو با یا بدون من پیدا میکنند. تقریبا اکثر کسایی که میان تو وبلاگ من از چیز یاد گرفتن نیست! میگن نظرتو بگو حالا مام یه چیزایی میگیم ولی بیشتر از سر درد و دل میان! میان چیزایی که جای دیگه نمیتونن بگن رو اینجا میگن دور همی یه درد دلی کرده باشن