X
تبلیغات
رایتل

دنیایی به نام «من»

نه میخوام بند بیاد بارون نه چتری رو سرم باشه

یکی از بهترین و قشنگ ترین زمستونای عمرم رو تو تهران داشتم. اون روزهای اجباری که همه تلاش میکردیم زودتر ازش فرا کنیم تا به این روزهای بی سر انجامی برسیم! 

هر وقت با یکی از بچه های کادر حرف میزدم میگفت کجا میخوای بری بابا کجا از اینجا بهتر!؟ و منم عاقل اندر سفیهانه مثل نگاه یه زندانبان به زندانی که  از زندان و خوبیاش تعریف میکنه و تو تو دلت بهش میخندی،  همیشه این جمله  روبهشون میگفتم: آزادی به از بند، چه با لبخند چه بی لبخند! 




این آهنگ که با صدای بلند منو به اوووج میبره همیشه منو یاد روزای برف و بارونی بسیار زیبای تهران میندازه. ( البته واسه من زیبا بود دلیل نمیشه همه همین نظرو داشته باشن!) که زیر بارون یا توی برف هندزفری رو تو گوشم میذاشتم و با یه نخ سیگار عمیقا غرق لذت  برف و بارون میشدم. با گوشی ای که اگه ازت میگرفتن 45 روز باید اضافه وای میستادی و این لذت آهنگ گوش کردن رو بیشتر میکرد. و ریسک داشتن یه گوشی ساده که در حالت طبیعی آدم اصلا  به داشتنش فکر هم نمیکنه...