X
تبلیغات
رایتل

دنیایی به نام «من»

مردم خوب ما! مردم بد ما!

سالیان ساله که هر کس میاد تو ایران از رفتارهای خوب و بد ما ایرانیا مینویسه. و در عین حال که اشاره میکنه مردم خیلی خوبی هستیم میگن که مردم داغونی هم هستیم! 

واقعیت هم همینه. ما مردم بسیار منتاقضی هستیم. همونقدر که خوبیم بدم هستیم. 

دیشب وقتی خیلی عجله داشتم و میخواستم برم کلاس مامانم گفت بیا این آشغالا رو هم ببر سر کوچه بزار.  گفتم باشه من که با ماشینم یه دیقه وایمسم میزارمش سر راه و میرم. سر خیابون که اومدم بپیچم یهو تایر جلوی ماشینم رفت تو جوب! از این جوبایی هست که عمقش کمه حد و مرزم به اون صورت نداره... یه جوب  که از قضا پر آبم بود. اومدم بیرون ببینم چی شده دیدم ای بابا! چرخ عقب و جلو جفت افتاده تو جوب! خلاصه کاشف به عمل اومد که اونقدرام که ما فکر میکردیم قضیه راحت حل نمیشه! در این حد بگم که 10 نفر آدم اومدن و رفتن و زور زدن و هل دادن نه چرخ عقب در اومد نه جلو. خلاصه کار بیخ پیدا کرد دیگه جک بیار و زور بزن و سنگ بزار زیر تایرو .... اوووه. 

حالا تو این قضیه داشتم به این فکر میکردم که اگه این رهگذرایی که اومدن و نظر دادن و بدون هیچ چشم داشتی به من کمک کردن و کلی زور زدن. اگه نبودن چی میشد!؟ اگه من میخواستم با دست خالی خودمو از این مخمصه خلاص کنم چی میشد؟ با اونهمه آدم و جک و زور و همفکری بازم به زور خلاص شدم....

حالا اینا رو گفتم که بگم کل جامعه ای که ما توش هستیم همش همینه. مردم وقتی هوای همدیگه رو داشته باشن نمونه اش میشه این . اونا میتونستن به راحتی از کنار من بگذرن و برن دنبال کارو زندگیشون. هیچ زحمتی هم نکشن.  این خود مردم هستن که زندگی رو برای همدیگه سخت میکنن یا راحت. من اعتقاد ندارم که دولت یا هر قدرت دیگه ای میتونه بدون مردم وضع جامعه رو خوب کنه یا بد کنه. دولت ها از دل همین مردم بر میان و بر همین مردم حکومت میکنن... 

آلمانو کی آلمان کرده؟ کی تمیز و مرتبش کرده؟کی  قدرتمندش کرده؟ کشوری که از دو تا جنگ جهانی که تقریبا به خاک سیاه نشست  الان با ثبات ترین و قدرتمندترین کشور جهان به نسبت وسعت و جمعیتشه! یک چهارم ایران وسعت داره و با جمعیت 80 میلیونی تقریبا هیچ بیکاری هم نداره.

ما ایرانیا همیشه منتظریم یه نفر بیاد که به زور برامون عدالت و خوشبختی بیاره. بزور همه راه های دزدی و تقلب و گشادیمونو ببنده. یه نفر از بیرون بیاد همه مشکلاتمونو حل کنه. و اون یه نفر و اون یه روز خوب هیچ وقتم نمیاد.

 به نظر شما آیا اگه دولت هلند رو با همه دولت مردایی که الان دارن حکومت میکنن کمپلت و در بست بیارن بزارن جای دولت خودمون میتونه بر مردم ما حکومت کنه و ما بشیم هلند؟ یا دولتهای ما اگه بخوان بر مردم هلند حکومت کنند چند روز دوام میارن؟!

تنها چیزی که باعث میشه یه ملتی راحت باشن یکم گذشت و انصافه. وقتی مردم ما به همه چیز بی تفاوتن کی قراره بیاد مشکلات رو حل کنه؟ تمیزی و نظم و قانون مگه خود به خود امکان داره؟ وقتی ما خودمون اصلا برامون مهم نیست که مشکلاتمون که داره زجرمون میده رو حل کنیم کی قراره بیاد برامون انجام بده؟ همه میگن دولت! خب آدمای  دولت ایران مگه از کجا میان؟ از بورکینافاسو؟!!

من فکر میکنم ما واقعا و اصلا  این کشورو از خودمون نمیدونیم. اصلا انگار یمشت ادم از کشورای دیگه جمع شدیم دور هم. اصلا برامون مهم نیست که خودمون داریم تو این جامعه زندگی میکنیم. میریم حاصل دسترنج بقیه مردم پیشرفته رو میبینیم هی لذت میبریم و هی افسوس میخوریم! خب بابا اون آلمانیه هم اگه نسبت به جامعه اش نسبت به مردم خودش بی تفاوت باشه میشه ایران! دیگه آلمان نمیشه که تو بری ازنظم و تمیزی و آسایشش  لذت ببری که!

نظرات (5)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: ورونیکا از [ ایران ]
راستی در مورد این غیبت و ظهور:
جدیدا تو سازمانها بحث جانشین پروری خیلی تو بورسه
بعد من فکر کردم کار دیگه ای که ازم برنمیاد همین ظهور و غیبت رو تمرینش کنم؛ بلکم ی جایی به درد جانشینی و اینا خوردم
شنبه 30 آبان 1394 ساعت 13:02
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نوشته: ورونیکا از [ ایران ]
ایوووووووووولللللللللللل
تلقینی توهمی که باشه خیلی تلفیق باحال و دلچسب و انرژی بخشی بود و به قدری شارژ شدم که فکر کنم ناهار هم میل نداشته باشم
اصل حالم = خوووووووووووووووووووووووب
خوب نبودم راستش
دپرسیده بودم
وبلاگ منهدم میکردم و ایمیل منفجر میکردم
کم کم به سرم زده بود از خونه قهر کنم حتی
بعد دیدم کسی نمیاد آهنگای زپرتی منو گوش بده که
برای همین هم منصرفیدم
بعدش به سرم زد ی مدت برم پاکستانی جایی عملیات انتحاری انجام بدم که اونم بعدش چون دیدم کم کم کلاس کار داره میره بالا و فعلا تا فغانسه رسیده، دست نگهداشتم که دیگه به حق علی مرتضی، یک باره بریم برای فتح مجسمه آزادی اینا
خلاصه که الان ی مدته قرصامو سر وقت میخورم و خوب و خوش و سرحالم
شنبه 30 آبان 1394 ساعت 12:52
امتیاز: 0 0
پاسخ:
تو دیگه خیلی خوبی نیکی! از اونور بوم افتادی یه مدتی ازت خبری نبود گفتیم شاید گرفتن بردنت گفتیم بفرستیم دنبالت والا یکی دو بار اومدم به وبلاگت سر زدم ترسیدم ! گفتم الان منم میکنن تو گونی میبرن
آفرین قرصاتو لااقل سر وقت بخور بلکم یه فرجی شد
نوشته: ورونیکا از [ ایران ]
درود بر آقا محمد گل گلاب
خوبی ممد؟ ما رو نمی بینی خوش میگذره؟

1. کلوچ راست میگه زیادی افسرده مینویسی خیلی وقتا؛ خاطر حزین و اینا رو هم بیخیال. زندگی همینه ممد. تلقین خیلی خیلی خیلی مهمه به جون عمه ام اینا که مرحوم شدن :)) ولی جدی وقتی تلقین میکنی که همه چی سخته و غصه داری، زندگی هم بهت سخت می گیره؛ باورت میشه همین منِ شنگول و منگول و حبه انگور این اواخر به دلیل ی سری مسایل تا دم سکته خفیف هم رفتم؟



آفرین باورت نشه الکی گفتم
2. در مورد وضع مملکت؛ من هم تا حد زیادی بات موافقم که ملت بی تقصیر نیس و نمیشه همش از دولت توقع داشت. یک بار هم یک مطلبی گذاشته بودم تو وبلاگ مرحومم که نمیدونم از کی بود ولی درباره این بود که تا زمانی که ما این هستیم، فرقی نمیکنه کی بالا سرمون باشه. ولی خوب صد در صد هم موافق نیستم؛ چون وقتی سیاست و دین ترکیب میشه، اوضاع فرق میکنه
وقتی دولت راحت می دزده و ی آب هم روش
وقتی مدرسه آتیش میگیره و وزیر آ. پ میگه ربطی به ما نداره
وقتی هیچ مسئولی مسئول نیس
وقتی تا میایی از حقت دفاع کنی هزار تا انگ سیاسی و مذهبی میخوری
وقتی هر جلسه بعد از کلاس، میترسی که این دفعه دیگه کارت تمومه
وقتی خوب بودنت مساوی دیده میشه با حماقت
وقتی اعتماد میکنی و راحت از اعتمادت سوء استفاده میشه
دیگه به چه امیدی باید خوب بود؟
میدونم خیلی از اینایی که گفتم به خصوص آخریا بیشتر مربوط به ملت هست نه دولت
ولی خوب دولت هم توش کم مقصر نبوده
وقتی به اسم دین همه رو به صلابه کشیدن
وقتی خودشون دزدن و جاسوس پرور و نخبه کش
همین میشه که هر چقدر خوب باشی، همونقدر عقب باشی و حقت رو بکشن بالا و ...
ولم کنین بابا
قاتی کردم
ولی جنس منبر اینجا هم خوبه ها

حالا دیدی چقدر تلقین مهمه ممد
دیدی من چقدر آدم خوشبین و مثبتی هستم
شنبه 30 آبان 1394 ساعت 09:07
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بههههه نیکی خانوم گل
درود بر تو. شما کجا اینجا کجا بابا؟ یهو میا مییییری سال بعدش ظهور میکنی دوباره کجایی نیستی
چه کنیم دیگه نیکی خانوم دیگه کار از تلقین ملقین گذشته. ولی گوش شیطون کر بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنویم حالا بین خودمون باشه ولی ها. یه روز میای میبینی ممد زده تو خط عشق و حال و کمپین های شادی. در وبلاگو باز میکنی یهو میبینی کلی عشق و حال ریخت بیرون! بعد آرو در وبلاگو میبندی میگی ببخشید فک کنم وبلاگو اشتباه اومدم بیا اینم تلقین البته تلقین تلفیقی بود تلقین توهمی
نیکی اینا رو ولش کن اصل حالت چطوره؟
محمد هیزم تری بمن نفروختی اتفاقا همسایه خوب و بی ازاری هستی..ولی خب خودتم خوب میدونی ک نوشته هات یکم افسرده ناک و ناامیدانه ان..واسه این ادم اینجوری برداشت میکنه...
پنج‌شنبه 28 آبان 1394 ساعت 23:31
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من کجا نا امیدانه ام؟ من به این باحالی با نشاطی
ای بابا. روزگاره دیگه کولوچ. سالهای سال پیش حافظ حرف قشنگی زده. گفته کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد؟! حال و روز مام به این سبکه. خاطر که حزین نبود چشم. شعر تر هم رو چشم.
حالا تو ی اشغال گذاشتی دم در باید حتما عمیق میشدی رو اینم نمیشد این ی مورد رو سطحی بگذری و نری تو قعرش و ما این همه رو نخونیم نصف شبی?!!نه دوست عزیز مشکل نه جامعه ست و نه مردم این جامعه مشکل تویی و دست فرمونت ک نتونستی ی جوب کوچیکو رد کنی و این همه مردمو علاف خودت کردی...
ولی محمد باور کن باور کن حس شوقی در من ایجاد شد با خوندن این پستت اخه تا ب این لحظه با خوندن پستات حس میکردم اصلا اب و غذا و چیز نمیخوری و اصلا تو اجتماع نیستی ولی همین ک گفتی اشغالارو بردی و مامانت تورو صدا زده و گواهینامه داری و رانندگی میکنی ینی زندگی در تو جریان داره...من همش حس میکردم تو با فتوسنتز زنده ای و تو ی اتاق تنها و بی کس فقط داریوش گوش میدی وفیلم میبینی...خیلی خوشحالم ک منو روشن کردی
و اما راجب پستت ما ایرانیا فقط ب اون تمدنمون و کوروش و اینا میبالیم در صورتی شاید خیلی ها حتی ندونن کوروش کیه اصلا...ولی الان هیچی نداریم هیچی...ی مشت دزد بی وجدان تمبل دور هم جمع شدیم تشکیل اجتماع دادیم...میخایم با دعا و صلوات درستش کنیم..همونجور نشسته و بدون هیچ حرکتی...هرکدوممون میشه مسئول فقط بفکر جیب خودشو ک اون چند وقت خوب بخوره و جمع کنه تا میتونه...کلا واسه هر ایرانی تو هر نقطه ای ی پلیس بزاری مخصوص بازم درست بشو نیستیم...خیلی بحثش مفصله ولی فیتیله ش زیادی میره بالا دیگه اگه ادامه بدم..
پنج‌شنبه 28 آبان 1394 ساعت 00:30
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه بابا جوبش گول زنکی بود! اصن یجور گرفت ما رو مگه ول میکرد! دیگه هر وقت از اونور میرم با ترس و لرز میرم انقد که اونشب ما رو به ... خوردن انداخت اون جوب لعنتی
عوضش ببین یه آشغال چه چیزایی به آدم یاد میده یاد بگیر کلا تو تصور داغونی از من داری نمیدونم چرا! من چه هیزم تری به تو فروختم که انقد افکار منفی نسبت به من داری آخه