X
تبلیغات
رایتل

دنیایی به نام «من»

دلم چه بیقراره...

پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ‌های تازه مرا آشنا کند

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش

خود را دوباره در دل قالیچه جا کند

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار

راز درخت باغچه را برملا کند



او قول داده است که امسال از سفر

اندوه‌های تازه بیارد، خدا کند

او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا

او قول داده است به قولش وفا کند

پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است

جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند

شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها

یک فصل را بخاطر او جا به جا کند

تقویم خواست از تو بگیرد بهار را

تقدیر خواست راه شما را جدا کند

خش خش ... ، صدای پای خزان است، یک نفر

در را به روی حضرت پاییز وا کند...

علیرضا بدیع

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
منطقی نیست!
پاییز باشد,
باران شرشر ببارد
ولی تو
نباشی..
پنج‌شنبه 14 آبان 1394 ساعت 17:31
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خیلی چیزا منطقی نیست ولی هست!
ماهم دلمان عشقولی خاست...یک عشقولی همه چی تمام...
پنج‌شنبه 14 آبان 1394 ساعت 17:24
امتیاز: 0 0
پاسخ:
یه روز خوب میاد...